آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

262. شال و کلاه

1392/8/12 18:27
نویسنده : مامان آرام
352 بازدید
اشتراک گذاری

فکر میکردم کلاهت هنوز اندازه ت باشه ... ولی اونروز که توسط دایی آرش سورپرایز شدیم سرت کردم و برات کوچیک شده :) 

خانومه میگفت 1-3 سال ه ولی زیادم به حرفاش اعتباری نیست ؛) ... هلوکیتی دوست دارم ولی جنسش خوب نبود ... 1 بار شستمش ولی همش دونه دونه شد:( یه کلاه بنتون داشتی که خیلی دوستش داشتم ... اول رفتیم بنتون ... اولا که سایز کوچیک نداشتن و بعدشم 190 تومن میشد شال و کلاهش! چه خبره؟؟؟ رفتم بقیه ی الماس چرخیدم از هیچی خوشم نیومد ... تو هم اساسی فینگیلی شدی و کلی اذیتم کردی :) میخواستی پله برقی رو برعکس بری بالا! دم کیدزی هم به عادت خونه که چیزی میخوای میای بغلمون تا از بالای کمد بهت بدیم اومره بودی بغلم و اسباب بازیهای پشت شیشه رو نشونم میدادی :)) اون اسباب بازیت که از بزرگ به کوچیک رو هم میذاریم هم شده 75 تومن! 30 یا 35 گرفتم!!! به کجا میخوایم برسیم نمیدونم :(

خلاصه بابا اومد دنبالمون و اول رفتیم شیرپسته ی مملی و یه شیر پسته ی مشتی خوردیم :) البته کیفیتش مثل قدیما نبود ولی بهرحال ... بعد رفتیم تندیس ... پشت یه مغازه وایسادی و با اصرار یه قلک باب اسفنجی خریدی :*

بعدم بالاخره شال و کلاه یافتم :)

این خریدها هم مال 2-3 هفته قبله یادم رفته بود بذارم :)

امروز قرار بود سبزی هام رو بیارن ... حاضرت کردم و کاپشن کلفت و کلاهت رو تنت کردم و در رو که بستم یادم افتاد نه گوشی برداشتم و نه کلید!

خلاصه رفتیم پایین و محموله ! رو تحویل گرفتیم و با گوشی آقای سرایدار زنگ زدم دایی اشکان کلید برام آورد و یه ربعی تو پارکینگ بودیم ... حالا هم فین فین میکنی:( حالا بازم خدا رو شکر میکنم که خواب نبودی و من در رو روت میبستم و میومدم پایین ... وای فکرشم میکنم اعصابم خورد میشه:( 

دایی آرش هم دیروز رفته بود گرگان و امشب برمیگرده ... حالا هم ما خونه ی بابایی ایناییم :) 

ظهر رفتم برات قرص زادیتن گرفتم و شلغم و لیمو و پرتقال و گریپ فروت هم گرفتم ... شلغم رو پختم و ابمیوه هم بهت دادم ... باشد که افاقه کند :* تو رو خدا مریض نشووووووو :((

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (12)

زهرا
12 آبان 92 20:01
مباركه قربونت برم من ...

واي با اون شال و كلاه صورتي چي ميشي ؟؟؟

هر روزم از مامان هي پول زور بگير بنداز تو قلكت !


مرسی خاله جون
خخخخخ یه قلک زشت گنده داره یادت نیست؟ میریزه تو اون ؛ )
فرناز
13 آبان 92 0:08
دختر تو چرا اینقد هولی آخه ..بابا اول از همیشه کلید بردار میای از خونه بیرون ی کم به ما فک کن اینقد حرصمون نده ایشششششش



اخه همیشه کلیدام به جاکلیدیه دیروز نبود! ... همش هم حس میکردم یه چیزی کمه ها! ولی خوب ذهن طفلیم تعطیله خخخخخ
لی لی مامی آرشیدا
13 آبان 92 1:01
مبارک آمیتیس بانووایییی اون قلکه خیلی قشنگههه منم میخوااام


خاله ناقابله بخدا ... بیا ببرش واسه دختر گلت
مامان پانیسا
13 آبان 92 1:01
مبارکت باشه گلم

آرام از وقتی پانیسا به دنیا آمده دیگه درست درمون برای خودم چیزی نخریدم همه پولهام میره برای رخت لباس اسباب بازی کمتر شاید فقط فکری چون من هنوز اسباب بازی های بچگیم رو هم دارم براش هم خریدم بسه ولی فکری نه نمیدونم چی بخرم


مرسی خاله
صدی من خرید الکی زیاد میکنم متاسفانه! درکل عاشق خریدم ... لباس خریدن که مهمترینه ... چون اول از همه بچه با لباس دیده میشه و برای من مهمه لباسش خوب باشه ... اسباب بازی خکدم عروسک زیاد داشتم اونا همه هست ولی زیاد هم خریدم با شرمندگی ... برای سن این فینگولوها این اسباب بازیهای پلاستیکی ایرانی خیلی خوبه ... ستاره ها و حلقه ی هوش و از این قبیل ... امیتیس که خیلی دوستشون داره ... کتاب هم که دیگه عالیه فقط مقوایی باید باشه که راحت پاره نشه دیگه
سمیرامامان آوا
13 آبان 92 8:15
مبارکت باشه عروسک صورتی

آراااااااااااااااااااااااام

من میگم اثرات بیهوشی کم حافظه ام کرده

تو آخه چرا؟؟؟

البته خوب پیش میاد برای من که خععععععععععععلللللللی


مرسی
سمیرا تو بیحسی هم یه امپول میزنن تو سرم همون تا مدتها شل کرده بود منو خخخخخ تازه کم حافظه هم شدم
هستی
13 آبان 92 14:38
به به خریدا مبارک باشه آرام جان
همیشه به گردش و خرید باشد
منم خیلی خرید کردن و دوست دارم مخصوصا برای بچه
ان شاالله که آمیتیس جان هم مریض نمیشه


مرسی
مریم مامان سام
13 آبان 92 14:43
شال و کلاهش مبارک باشه رفیقققققققققققق فکر کن من فکر کردم باب اسفنجیه خوراکیه چرااااااااااااااااااااااا

چهرشنبه سوری پارسال من و جواد بحثمون شد من اومدم بیرون ا زخونه بدون کلید و موبایل و اینا جوادم فکر کرده بود من مجهز رفتمو و سام رو هم بردم اونم اومد بیرون و با ماشین رفتتتتتت و من هرچی دویدم دنبالش تو این اتش بازی چهارشنبه سوری نرسیدم بهشششش سام کوچولوی من نیم ساعت پشت در مونددددددددددخیلی بد بوددددددددد خیلیییییییییییییی بعدش با کمک همسایهمون درو باز کردیمممممممممممممممممم


ای بابا ... طفلی سام من همش به همین فکر میکنم که اگه تو بود چی میشد؟ (
مرسی
سعیده ، مامان هومان
13 آبان 92 22:59
آفرین به این مامان با سلیقه که اینقدر چیزای قشنگ برای آمیتیس می خره ..


وای مرسی خاله انقدر هندونه میدی به مامانم ♥♡♥♡
Ainaz
14 آبان 92 1:42
به به به چه قلک خوشگلی ی ی ی . باز جوجه صووووولتیً ی یه خوشمل شدی با این شال کلاه خووووشمل. با این قیمتای بنتون پس من سوووووووووود کردم اخه پارسال تو اف یه شال کلاه خوشمل واسه نی نی ایندم گرفتم(البته مامانم گرفت)


والا منم پارسال کلاه گرفتم از بنتون -البته مال منم مامان گرفت - فکر کنم 20 تومن ... حالا تو حراج بود ولی بهرحال! فکر نمیکردم انقدر شده باشه!!! مرسی خاله
مونا
14 آبان 92 13:09
خریدای عسلکم مبارک.ان شالله مریض نشه گلم
شنتیا که به کل با شال و کلاه و کاپشن هر گونه لباسی مخالفه .من موندم باهاش چی کار کنم .؟


مونا امیتیس هم سرش نمیکرد ولی به زور باید سرش کنه بابا مردم انقدر سرما خورد ... تازه هیچ جا هم نمیریم و همش تو خونه ایم وضعمون اینه !
هانی
14 آبان 92 15:07
به به مبارک باشه خاله همه خرید های خوجلت...
ایشالا فین فینت هم زودی خوب میشه...
مامانی این نی نی ها حواس نمیذارن آدم باید همه چیز بندازه گردنش یادش نره....



مرسی خاله
والا بقرعاااان ؛)
Mom of 1 Son
14 آبان 92 21:24
سلاااااام آرام جون
خوبی؟ آمیتیس گل چه بزرگ شده. بعد از مدتها اومدم اینجا سر زدم
اول که چشمت روشن داداشت اومده، بعد اینکه امیدوارم بابابت حالشون خوب باشه و دیگه مریض نشن.
تو یکی از پستهات نوشته بودی دنبال سی دی رنگها و اعداد هستی، من اینجا از اینترنت ویدئو دانلود میکردم، باید به انگلیسی تو یوتیوب بزنی.
پسری رنگها و abc رو با اون ویدئوها یاد گرفت
دختر گلت رو ببوس


وااای به به چه عجب مرضیه جون
چی بزنم دانلود کنم؟ یعنی به چه اسمی سرچ کنم؟ ممنون ... دختر و پسر گلت رو ببوس